معنی عطا کردن
10 بازدید
[ عَ کَ دَ ] (مص مرکب) دادن و بخشیدن و انعام کردن. (ناظم الاطباء). اهدا کردن. ارزانی داشتن. اجداء. اشبار. اعطاء. انالة. جدو. عطاء. مَیح. معاطاة: جان و دل منی و دل و جان دریغ نیست گر من ترا که هم دل و جانی عطا کنم. مسعودسعد. بوسیم عطا کردی زان کرده پشیمانی دانی که خطا کردی دیگر نکنی دانم. خاقانی. در عدم کی بود ما را خود طلب بی سبب کردی عطاهای عجب.مولوی. گفت از باغ خدا بندهٔ خدا گر خورد خرما که حق کردش عطا.مولوی. إسهاب؛ بسیار عطا کردن. مکاهنة؛ عطا کردن بی پاداش.
کلمات همقافیه با «عطا کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر