معنی عطابخش
7 بازدید
[ عَ بَ ] (نف مرکب) بخشندهٔ عطا. جوانمرد. سخی. گشاده دست. (ناظم الاطباء): مردیست سخاپیشه و مردیست عطابخش با خلق نکوکار بکردار و به گفتار.فرخی. ای عطابخش پذیرنده و خواهنده سپاس رأی تو خوبی و آئین تو فضل و احسان. فرخی. من ثناگوی بزرگانم و مداح ملوک خاصه مدحتگر آن راد عطابخش کریم. فرخی. چو خط دست عطابخش تو به زیبایی کدام جعد مسلسل کدام زلف وغیش. اسدی. ثنانیوش و عطابخش باش از پی آنک ثنانیوش و عطابخش راست طول بقا. سوزنی. پیشت آرم ذات یزدان را شفیع کش عطابخش و توانا دیده ام.خاقانی. عدل او چون فضل و فضلش چون ربیع این عطابخش آن خطابخشای باد.خاقانی. عمر خسرو طلب ار نفع جهان می طلبی که وجودیست عطابخش و کریم و نفاع. حافظ. پیر دردی کش ما گرچه ندارد زر و زور خوش عطابخش و خطاپوش خدائی دارد. حافظ.
کلمات همقافیه با «عطابخش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خش» برای سرودن شعر