معنی عضیهة
7 بازدید
[ عَ هَ ] (ع مص) بریدن عضاه را. || دروغ گفتن. (از منتهی الارب). کذب. (از اقرب الموارد). || سخن چینی نمودن. (از منتهی الارب). نمامی کردن. (از اقرب الموارد). || افسون کردن. (از منتهی الارب). سحر کردن. (از اقرب الموارد). عَضْه. عَضَه. عِضهة. رجوع به عضه شود.[ عَ هَ ] (ع اِ) دروغ و بهتان. (منتهی الارب). افک و بهتان و کلام زشت، از آن جمله است که در استغاثه گویند یا للعضیهة. (از اقرب الموارد). ج، عَضائه. (از اقرب الموارد). || (ص) أرض عضیهة؛ زمین عضاه ناک. (از منتهی الارب). زمین که عضاه بسیار داشته باشد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عضیهة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هة» برای سرودن شعر