معنی عضوی
7 بازدید
[ عَ ضَ وی ی ] (ع ص نسبی) منسوب به عضاهة. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). عِضاهیّ. رجوع به عضاه و عضاهة شود. || آنکه عضاه چرد. (از اقرب الموارد). عِضهی. رجوع به عضهی شود.[ عُ وی ی ] (ص نسبی) منسوب به عضو. (فرهنگ فارسی معین). رجوع به عضو شود.
کلمات همقافیه با «عضوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر