معنی عضرس
7 بازدید
[ عَ رَ ] (ع اِ) گورخر. (منتهی الارب). حمارالوحش. (اقرب الموارد). || سرما. (از منتهی الارب). بَرْد. (اقرب الموارد). || یخچه. (منتهی الارب). بَرَد. تگرگ. ژاله. (از اقرب الموارد). - امثال: ابرد من عضرس. (از منتهی الارب) (اقرب الموارد). || آب سرد و شیرین. (منتهی الارب). آب سرد و گوارا. (از اقرب الموارد). || برف. (منتهی الارب). ثلج. (از اقرب الموارد). || برگ که صبح بر آن تری باشد، و برگ چسبیده بر سنگریزه در زیر آب. (منتهی الارب). برگ درخت که بر آن ژاله باشد، و گویند سبزیی است که بر سنگ چسبیده باشد و در آب خیس شده باشد. (از اقرب الموارد). عُضارِس. و رجوع به عضارس شود. || گیاهی است که سبزی آن به سپیدی زند و سخت بردارد تری را. (منتهی الارب). عشب و گیاهی است اشهب که به سبزی زند، و ژاله و «ندی» را بسیار برمی دارد. (از اقرب الموارد). عُضارس. عِضرِس. ج، عُضارس. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عِ رِ ] (ع اِ) عَضرَس است در معنی گیاهی که سبزی آن به سپیدی زند و... (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عَضرَس شود. || درخت خطمی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). خطمی بری. (الفاظ الادویة) (تحقهٔ حکیم مؤمن). خطمی بری است که به یونانی بادر و به عربی شحم المرج نامند. (مخزن الادویه). خطمی صحرائی به یونانی البا و به عربی شحم المرج خوانند، و طبیخ آن را اگر با سرکه و زیت بر اعضا مالند منع مضرت گزندگان کند. (برهان). یک دانهٔ آن را عضرسة گویند. (از اقرب الموارد). || آب ایستاده. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عضرس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رس» برای سرودن شعر