معنی عضدالملک
5 بازدید
[ عَ ضُ دُلْ مُ ] (ع اِ مرکب) بازوی پادشاهی. یار و یاور سلطنت. و آن را لقب بزرگان نهند.[ عَ ضُ دُلْ مُ ] (اِخ) علی رضا قاجار. رئیس ایل قاجار و از رجال اواخر دورهٔ قاجاریه. پس از خلع محمدعلی شاه قاجار، پسر دوازده ساله اش احمدمیرزا از طرف ملیون به سلطنت رسید و عضدالملک به نیابت سلطنت تعیین شد، و پس از فوت او در رمضان سال ۱۳۲۸ هـ . ق. ابوالقاسم خان ناصرالملک نایب السلطنه گردید. (فرهنگ فارسی معین).[ عَ ضُ دُلْ مُ ] (اِخ) میرزا محمدحسین قزوینی فرزند میرزا فضل اللََّه، متولی باشی آستانهٔ قدس رضوی بود که به سال ۱۲۸۵ هـ . ق. درگذشت. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «عضدالملک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لک» برای سرودن شعر