معنی عضاض
7 بازدید
[ عَ ] (ع ص، اِ) آنچه گزیده و خورده شود در خوردنی، و از آن جمله است: ما عندنا عضاض؛ یعنی آنچه قابل خوردن باشد نزد ما نیست. (از منتهی الارب). آنچه گزیده شود آنگاه خورده شود، چنانکه گویند: لم یذق عضاضاً. (از اقرب الموارد). || درخت گنده. (منتهی الارب). آنچه سطبر باشد از درختان. (از اقرب الموارد).[ عَ ضْ ضا ] (ع ص) بسیار گزنده و گازگیرنده. عَضوض. (از اقرب الموارد). و رجوع به عضوض شود.[ عِ ] (ع مص) همدیگر را گزیدن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). یکدیگر را بدندان گرفتن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). مُعاضّة. و رجوع به معاضة شود.[ عِ ] (ع اِ) گزیدن اسب و گزیدگی. (منتهی الارب). گزیدگی اسب. (دهار). گزیدگی دابه و چهارپا. (از اقرب الموارد): برئت الیک من عضاض هذه الدابة؛ از گزیدن این چارپا مردم را به تو پناه میبرم. || هو عضاض عیش؛ او نیک شکیبا بر سختی زندگانی است. || زندگانی و عیش: عاض القوم العیش منذ العام فاشتد عضاضهم؛ زندگی آنان سخت شد. || (ص، اِ) جِ عَضوض. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عضوض شود.[ عُ / عُ ضْ ضا ] (ع اِ) بن بینی نزدیک ابرو. (منتهی الارب). عرنین بینی. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عضاض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر