معنی عصیم
6 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) خوی. (منتهی الارب). عرق. (اقرب الموارد). || چرک و کمیز که بر ران شتر خشک گردد. (منتهی الارب). وسخ و بول خشک شده بر ران شتر. (از اقرب الموارد). || موی سیاه که زیر پشم شتر بعدِ ریخته شدنش برآید. || بقیهٔ هر چیزی. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || باقی ماندن اثر حنا و قطران و خضاب و جز آن بر دست. (منتهی الارب). اثر خضاب و از آن قبیل. (از اقرب الموارد).[ عُ صَ ] (اِخ) از اعلام است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عصیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر