معنی عصمةالدین
6 بازدید
[ عِ مَ تُدْ دی ] (اِخ) دختر منوچهربن فریدون شروانشاه ممدوح خاقانی شاعر است. خاقانی چند بار مدح او را گفته و یک بار نیز او را برای اجازت سفر شفیع قرار داده است : عصمةالدین صفوةالاسلام را افتخار دین و دنیا دیده ام.خاقانی. عصمةالدین شاه مریم آستین کآستانش بر جنان خواهم گزید.خاقانی. ای کعبهٔ ملک عصمةالدین من بندهٔ رایگان کعبه.خاقانی.[ عِ مَ تُدْ دی ] (اِخ) دختر معین الدین اُنز. از زنان نیکوکار دمشق در قرن ششم هجری بود. وی مدرسه ای برای فقیهان و صوفیه در دمشق بنا کرد و رباطی ساخت، و از اینگونه امور خیریه بسیار کرد و برای آنها اوقاف بسیاری قرار داد. و سرانجام در رجب سال ۵۸۱ هـ .ق. در دمشق درگذشت. (از اعلام النساء از الروضتین فی اخبار الدولتین مقدسی، و الدراس نعیمی، و النجوم الزاهرهٔ ابن تغری، و شذرات الذهب ابن عماد)..
کلمات همقافیه با «عصمةالدین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر