معنی عصمة
7 بازدید
[ عِ مَ ] (ع مص) بازداشتن و نگاه داشتن از گناه و جز آن. (از منتهی الارب). نگاه داشتن. (دهار) (المصادر زوزنی) (ترجمان القرآن جرجانی). منع. (تاج المصادر بیهقی).[ عِ مَ ] (ع اِ) گردن بند و حمیل. (منتهی الارب). قلاده و گردن بند و حمایل. (ناظم الاطباء). قلاده. (اقرب الموارد). رسن. (دهار) (مهذب الاسماء). عُصمة. و رجوع به عُصمة شود. جِ، عِصَم، أعصُم، و عِصَمة، أعصام. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || بازداشتگی از گناه و جز آن. (ناظم الاطباء). منع و خودداری، و گویند آن ملکهٔ اجتناب از گناهان است با وجود امکان ارتکاب گناه. (از اقرب الموارد) (از تعریفات جرجانی). عصمت. رجوع به عصمت شود. - عصمة المقوِّمة (الـ ...)؛ عصمتی است که بوسیلهٔ آن قیمت انسان ثابت گردد، و هر کس آن را هتک کند قصاص یا دیه بر او خواهد بود. (از تعریفات جرجانی و اقرب الموارد). - عصمةالمؤثِّمة (الـ...)؛ عصمتی است که هر کس آن را هتک کند گناهکار و آثم خواهد بود. (از تعریفات جرجانی و اقرب الموارد).[ عِ صَ مَ ] (ع اِ) جِ عِصمة. (اقرب الموارد). ججِ عِصْمة و عُصْمة. (منتهی الارب). رجوع به عصمة شود.[ عُ مَ ] (ع اِمص) سپیدی بازوی آهو و مانند آن، و سپیدشدگی دست و پای آهو و بز کوهی. (منتهی الارب). اسم مصدر است از صفت اعصم. (از اقرب الموارد). رجوع به اعصم شود. || (اِ) قلاده. (اقرب الموارد). عِصمة. رجوع به عصمة شود. || حمیل و حلقه ای که در گردن سگ باشد. (منتهی الارب). عذبة و شملهٔ دستار که در گردن سگ باشد. (از اقرب الموارد). ج، أعصام. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).[ عِ مَ ] (اِخ) مکنی به ابوحکیمة و مشهور به عصمة البصری. محدث است. رجوع به ابوحکیمة شود.[ عِ مَ ] (اِخ) مکنی به ابوعاصم. تابعی است. رجوع به ابوعاصم شود.[ عِ مَ ] (اِخ) دختر محمدبن رشیدالدین دختر شمس ابرقوهی. از زنان محدث بود. و در رجب سال ۷۱۱ هـ .ق. متولد شد و عمری طولانی کرد. طاووسی بعضی کتب حدیث را نزد او فراگرفته است. (از اعلام النساء از الضوء اللامع سخاوی).[ عِ مَ ] (اِخ) ابن جشم بن معاویهٔ هوازنی عدنانی. جدّی است جاهلی، و فرزندان او بطنی از جشم را تشکیل می دهند. ابوالاحوص عوف بن مالک تابعی از نسل او بوده است. (از الاعلام زرکلی از نهایة الارب و السبائک و جمهرةالانساب).[ عِ مَ ] (اِخ) ابن حدرةبن قیس یربوعی تمیمی. شاعر و سوارکار عهد جاهلیت. بنی عبس، پسرعم او را بقتل رساندند و او نذر کرد که تا هفتاد تن از آنان را بقتل نرساند لب به خمر و گوشت نزند، و چون به نذر خود وفا کرد رجزی سرود که المرزبانی آن را ذکر کرده است. (از الاعلام زرکلی از المرزبانی).[ عِ مَ ] (اِخ) ابن حی بن السیدبن مالک ضبی. از شاعران جاهلیت. وی ارقم بن جون را بقتل رسانده است و دربارهٔ او شعری دارد. (از الاعلام زرکلی از المرزبانی).
کلمات همقافیه با «عصمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر