معنی عصفوری
6 بازدید
[ عُ ] (ص نسبی) منسوب به عصفور. رجوع به عصفور شود. || گنجشک فروش. || شتری است دوکوهان. (منتهی الارب): جمل عصفوری؛ شتر دوکوهان. (از اقرب الموارد).[ عُ ] (اِخ) ابوالحسن بن شیبةبن صلت بن عصفور سدوسی عصفوری. از محدثان ساکن بغداد بود و از یزیدبن هارون و حسن بن موسی اشیب روایت کرده است. وی در ربیع الاول سال ۲۷۲ هـ .ق. درگذشت. (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ عُ ] (اِخ) حسین بن محمدبن احمد شاخوری بحرینی. محدث و فقیه قرن دوازدهم هجری. رجوع به حسین عصفوری و الاعلام زرکلی و شهداء الفضیلة شود.[ عُ ] (اِخ) یعقوب بن شیبةبن صلت عصفوری بصری، مکنی به ابویوسف. محدث بود و حدیث را نزد یزیدبن هارون و عنان بن مسلم و ابونعیم آموخت. وی در ربیع الاول سال ۲۶۲ هـ .ق. درگذشت. (از اللباب فی تهذیب الانساب).
کلمات همقافیه با «عصفوری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر