معنی عصعص

معنی عصعص

6 بازدید
[ عُ عُ ] (ع اِ) گوشت باطن الیهٔ گوسپند یا بن دم و استخوان دمغزه. (منتهی الارب). استخوان مابین هر دو سرین قریب از مقعد. (غیاث اللغات) (آنندراج). عَجب و استخوان دم. (از اقرب الموارد). مهره هاست که نشستن مردم بر آن باشد... و عدد آن سه است، و این سه مهره نرمتر از استخوان است و مانند غضروفی است. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). استخوان تیز که نشست مردم بدان بود. (مهذب الاسماء). آن از سه فقرهٔ غضروفی تشکیل شده که زوائد ندارد و عصب از سوراخ مشترکی که در آن است خارج میشود همانطور که در گردن است. و اما از انتهای فقرهٔ سوم آن عصبی فرد خارج میگردد. (از قانون). استخوانی است کوچک مثلث واقع در انتهای تحتانی عجز که نسبت به آن حکم دنباله دارد و تا مدتی بعد از ولادت هم قطعات آن ملتئم نمیشوند و به جهت آن دو سطح و دو ضلع و قاعده و نقطه معین است. سطح قدامی آن مقعر است و از رباط عجز و عصعصی مقدم پوشیده شده و سه خط عرضی در آن مشاهده میشود که موضع التیام قطعاتی اند که در ابتدای فقره بوده اند. سطح خلفی محدب و بهمین قسم خطوط عرضیه در آن مرئی میگردند و عضلهٔ سرین و رباط عجزی عصعص خلفی به آن متصل میشوند، در دو کنار آن فزونیها است بجهت اتصال رباطهای عجزی نسائی و عضلات ورکی عصعصی، قاعدهٔ آن دارای سطحی است بیضی و در آن دو قرن دیده میشود که با عظم عجز اتصال مفصلی دارند. در نقطهٔ آن زائده ای است که عضلهٔ مضیقه شرج به آن متصل میشود. (تشریح میرزا علی ص ۴۳). آخرین استخوان ستون مهره ای که در انسان از التیام چهار یا پنج مهره به وجود آمده. وجود این استخوان در انسان بجای دم در حیوانات میباشد. در جانوران تعداد مهره های استخوان دنبالچه متعدد است و آنها اسکلت دم را تشکیل میدهند. (فرهنگ فارسی معین). عصعص [ عَ عَ / عُ صَ عِ ] . عُصعوص. عَجب. عجم. عسیب. عسیبة. غازه. دنبالچه. دنبلچه. دنبلیچه. دمبلچه. دمبلیچه. دم غازه. دم غزه. دنب غازه. دمغزه. دمچه. ج، عَصاعِص، عَصاعیص. (اقرب الموارد). || (ص) مرد کم خیر دشوارخوی. || گرداندام استوارخلقت. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ عُ صَ عِ / عَ عَ ] (ع اِ) عُصعُص است به معنی استخوان دنب. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). رجوع به عُصعص شود.

کلمات هم‌قافیه با «عصعص»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «عص» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید