معنی عصرة
6 بازدید
[ عَ رَ ] (ع اِ) اسم المرة است از مصدر عَصر. یک بار فشردن. (از اقرب الموارد). || درختی است بزرگ. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عَ صَ رَ ] (ع اِ) غبار بسیار. (منتهی الارب). غبار. || بوی خوش طیب. || اِعصار برای زوبعة و دختر بالغ. (از اقرب الموارد). رجوع به اعصار شود. || جِ عاصِر. (از اقرب الموارد). رجوع به عاصر شود.[ عُ رَ ] (ع اِ) پناه و رهایی جای. (منتهی الارب). ملجأ. (اقرب الموارد). || نزدیکی و قرابت: هؤلاء موالینا عصرة؛ این جماعت نسبشان به ما التصاق دارد و از نزدیکان ما می باشند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || مانع شدن دختر را از شوی کردن و تزویج. || أخذ عصرة العطاء؛ پاداش و ثواب بخشش را گرفت. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عصرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر