معنی عصبة

معنی عصبة

6 بازدید
[ عَ صَ بَ ] (ع اِ) واحد عَصَب. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). رجوع به عصب شود. || پسران و خویشان نرینه از جانب پدر، و آنان را عصبة بدین جهت نامیده اند که او را احاطه میکنند، پدر یک طرف و فرزند یک طرف و عم یک طرف و برادر طرفی دیگر. و قوم مرد که جهت او تعصب کنند. (از منتهی الارب). قوم مرد که بر وی تعصب بخرج دهند، و فرزندان و خویشان پدری شخص، و گویی آن جمع عاصب است هرچند مفردی برای آن دیده نشده است، و همان لفظ عصبة برای مذکر و مؤنث و مثنی و جمع بکار رود، و مصدر آن را برخی عُصوبة دانسته اند. (از اقرب الموارد). || (اصطلاح فقه) آنان که وارث شوند شخص را از خویشان بعیدالنسب از غیر پدری و پسری. و اما از ذوی الفرائض آنان که حصهٔ ایشان مقرر نباشد و آنچه باقی باشد بعد حصه فریضه بگیرند. (منتهی الارب). وارثان از سوی پدر. (دهار). هر کس از ترکهٔ میت که سهمی برد، یعنی آنچه از سهام ذی الفروض باقی ماند، و آنها یا نسبی باشد یا سببی. و در نزد شیعه میراثی ازین باب به عصبه نخواهد رسید بنابر فرض زیادی از سهم ذی الفروض. (فرهنگ علوم نقلی از شرح لمعه و کشاف). پسران و خویشان که در شرع برای ایشان فریضه ای مقرر نباشد و در صورت تنهائی همهٔ مال را وارث باشند. (از یادداشت مرحوم دهخدا). هر کس که آنچه را صاحبان فرائض از ارث باقی گذارند بدو رسد، خواه یک تن و خواه بیشتر باشد، و آن بر دو نوع است، نسبی مانند فرزند، و سببی، که مولی و غلام آزاده شده است، خواه مذکر باشد و خواه مؤنث. و نسبی آن بر سه قسم است: عصبه بنفسه، و عصبه بغیره، و عصبه مع غیره. عصبه بنفسه، هر ذکوری است که در نسبت او با شخص متوفی از اناث داخل نباشد. و عصبه بغیره، کسی است که با غیر عصبه شود، مانند زنان که آنان را نصف و ثلثین است که با خواهران خود عصبه شوند. و عصبه مع غیره، هر زنی است که با زنی دیگر عصبه شود، چون خواهر با دختر. و فرق دو تای اخیر در اینست که غیر و دیگری در عصبه بغیره، خود عصبه بنفسه است لذا بسبب آن، عصوبت به انثی هم خواهد رسید. اما در عصبه مع غیره، غیر، خود عصبهٔ اصلی نیست. (از کشاف اصطلاحات الفنون) (از تعریفات جرجانی). ج، عَصَبات. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ عَ صَ بَ ] (اِ) ریحانی است که آن را جم اسفرم خوانند، و بعضی گویند لبلاب است که عشق پیچان باشد. (برهان). جم سفرم است، و گویند لبلاب است که به یونانی فسوس گویند. (از اختیارات بدیعی). ریحان سلیمان، و گویند لبلاب است. (الفاظ الادویة). جم اسپرم. (مهذب الاسماء). ریحان سلیمان است، و گویند فسوس است. (تحفهٔ حکیم مؤمن). یک نوع لبلابی است که به یونانی فسوس نامند. (مخزن الادویة).
[ عَ صَ بَ / عُ صَ بَ ] (اِخ) منزلی است غربیِ مسجد قبا. مُعَصّب نیز نامند آنرا. (از منتهی الارب). نام قلعه ای است و آن جایگاهی است در قُباء، و آن را معصب نیز گفته اند. (از معجم البلدان).
[ عِ بَ ] (ع اِ) هیئت عمامه بستن. (منتهی الارب). اسم الهیئة است از فعل اعتصب، بمعنی بستن عصابة، چون عِمّة است در وزن و معنی. (از اقرب الموارد).
[ عُ بَ ] (ع اِ) از ده تا چند عدد از مرد و اسب و مرغ. (منتهی الارب). گروه. (نصاب). گروه از ده تا چهل. (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی). بمعنی عصابة است در مردان و اسبان و مرغان. (از اقرب الموارد): {/Bإِذْ قََالُوا لَیُوسُفُ وَ أَخُوهُ أَحَبُّ إِلی ََ أَبِینََا مِنََّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ ۱-۱۲۱۲:۸/}(قرآن ۱۲/۸)؛ آنگاه که گفتند یوسف و برادرش نزد پدرمان عزیزتر از ماست و حال آنکه ما عصبه ای هستیم. {/Bقََالُوا لَئِنْ أَکَلَهُ اَلذِّئْبُ وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنََّا إِذاً لَخََاسِرُونَ ۱-۱۰۱۲:۱۴/}(قرآن ۱۲/۱۴)؛ گفتند اگر گرگ او را بخورد در حالیکه ما گروهی از جوانان هستیم ما زیانکار خواهیم بود. {/Bإِنَّ اَلَّذِینَ جََاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَةٌ مِنْکُمْ ۱-۶۲۴:۱۱/}(قرآن ۲۴/۱۱)؛ کسانی که دروغ بزرگ آوردند گروهی از شما بودند. {/Bوَ آتَیْنََاهُ مِنَ اَلْکُنُوزِ مََا إِنَّ مَفََاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِی اَلْقُوَّةِ ۹-۱۹۲۸:۷۶/}(قرآن ۲۸/۷۶)؛ و او را گنجهایی دادیم که کلیدهای آن بر گروهی از نیرومندان سنگینی میکرد. آنکس که تو را نداشت طاعت در عصبهٔ تو نمود عصیان. خاقانی. کَلالة؛ عصبه ای که با ایشان برادران مادری وارث باشند. || چیزکی است که بر درخت با خار پیچیده شود و به آسانی دور کرده نشود. (منتهی الارب). چیزی است که بر درخت قناد پیچد و جز با کوشش از آن جدا نشود. (از اقرب الموارد). ج، عُصَب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). عِطفة؛ درخت عصبة. (منتهی الارب).
[ عَ صَ بَ ] (اِخ) ابن هصیص بن حی بن وائل بن جشم بن مالک بن کعب بن قین بن جسر. جدّی است جاهلی و بطنی از قضاعه را تشکیل میدهد. (از اللباب فی تهذیب الانساب).

کلمات هم‌قافیه با «عصبة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید