معنی عصاوید
6 بازدید
[ عَ ] (ع ص، اِ) جِ عِصواد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به عصواد شود. || تشنگان، گویند: ابل عصاوید؛ یعنی شتران تشنه. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ابر سطبر درهم پیوسته. (منتهی الارب). || درهم افتاده. گویند: جاءت الابل و الخیل عصاوید؛ هرگاه بر همدیگر سوار باشند. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || تاریکی بسیار و توبرتو. || عصاوید الکلام؛ آنچه پیچیده باشد از کلام. (منتهی الارب). سخن درهم افتاده. (از اقرب الموارد). || قوم عصاوید فی الحرب؛ گروه درهم پیوسته همه اقران خود را. (منتهی الارب). گروهی که در جنگ با اقران خود در هم پیچیده باشند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عصاوید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر