معنی عصام

معنی عصام

8 بازدید
[ عَ ] (ع اِ) حلقه ای که در گردن سگ باشد. ج، أعصام. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ عِ ] (ع اِ) بند مشک و دوال که به وی بردارند مشک را. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || رسن محمل که بر تصدیر و سینه بند و تنگ شتر بندند تا سپس نرود. (از منتهی الارب). شکال، در محمل. (از اقرب الموارد). || رسن دلو و مشک و آبدستان که بدان بندند. || دستهٔ آوند که بدان آویزند. (منتهی الارب). عروه و دستهٔ ظرف که بوسیلهٔ آن آویخته شود. (از اقرب الموارد). || سرمه. (منتهی الارب). کحل. (اقرب الموارد). || جای باریک یک طرف دنب. (منتهی الارب). قسمت باریک انتهای دم. (از اقرب الموارد). || مجازاً، عهد و پیمان. (از اقرب الموارد). ج، أعصِمة، عُصم، عِصام، که لفظ اخیر با مفردش یکسان است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || زره تابان و نرم. || معصم و موضع دستبند از ساعد. (ناظم الاطباء). || جِ عِصام بر لفظ مفرد. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). - امثال: کن عصامیاً و لاتکن عظامیاً. و ماوراءک یا عصام. رجوع به عصام (ابن شهبر...) شود.
[ عِ ] (اِخ) (ملا...) نام او عبدالملک بن جمال الدین عصامی و مشهور به ملا عصام است. رجوع به عبدالملک (ابن جمال العصامی...) شود.
[ عِ ] (اِخ) ابن شهبربن حارث بن ذبیان بن عذرة. از سواران و فصیحان عرب در دورهٔ جاهلیت. در مورد کسانی که شرافت را با اکتساب و نه به اصل و نسب به دست آورده اند، به وی مثل زنند و گویند: «کن عصامیاً و لاتکن عظامیاً»؛ یعنی به شرافت خود فخر و مباهات کن نه به نیاگان بزرگت. عصام حاجب نعمان بن منذر بوده است. (از الاعلام زرکلی از اللباب و القاموس و مجمع الامثال و ثمارالقلوب و تاج العروس). این مثل به این معنی است که چون عصام، شرافت را به نفس خود به دست آر نه بوسیلهٔ پدرانت که عِظام و استخوان شده اند. و از این مثل این بیت را در نظر دارند: نفس عصام سوّدت عصاما و علمته الکرّ و الاقداما. یعنی نفس عصام او را سروری داد و شجاعت و حمله را به وی آموخت. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). ما وراءک یا عصام؟ مثلی است که برای استخبار از چیزی بکار برند. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (از منتهی الارب). این مثل در کتاب اعلام النساء به عصام کندیة نسبت داده شده است که از زنان فصیح و تیزهوش عهد حارث بن عمرو پادشاه کنده بود. و گوید حارث او را برای دیدار دختر عوف بن محلم شیبانی فرستاد تا اگر او را شایسته بیند از وی خواستگاری کند، و چون عصام بازگشت حارث به وی گفت «ما وراءک یا عصام» و عصام با جملاتی فصیح و بلیغ و پرشکوه وصف زیبایی و کمال دختر عوف را کرد که این جملات در اعلام النساء مذکور است. رجوع به اعلام النساء ج ۳ ص ۲۸۳ و مجمع الامثال میدانی و الفاخر مفضل کوفی و جمهرةالامثال و فرائداللآلِ أحدب شود.
[ عِ ] (اِخ) ابن عمرو بغدادی، مکنی به ابوحمید. تابعی است. رجوع به ابوحمید شود.

کلمات هم‌قافیه با «عصام»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ام» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید