معنی عصارة
5 بازدید
[ عُ رَ ] (ع اِ) عصار. (منتهی الارب). آنچه به فشاردن بیرون آید از آب و روغن و جز آن. (غیاث اللغات). چیزی که از فشاردن بچکد. (دهار). آنچه خارج شده است از چیز فشرده شده. (از اقرب الموارد). و رجوع به عصاره شود: و عصارة حب الرمان و خاصة الحامض منه اذا طبخ و خلط بالعسل، کان نافعاً فی القروح التی فی الفم. (ابن البیطار). - عصارةالبنج؛ افشردهٔ بزرالبنج است و بدل آن عصارهٔ عوسج. (از اختیارات بدیعی) (از الفاظ الادویة). - عصارةالخشخاش؛ افیون است. (فهرست مخزن الادویة). - عصارةالسوس؛ رب السوس است به شیرازی. (الفاظ الادویة). - عصارةالغافث؛ غافث تر را بکوبند و آب بگیرند و در آفتاب نهند تا منجمد گردد و بردارند و استعمال کنند، و در غایت تلخی بود مانند صبر. (از اختیارات بدیعی). - عصارةالقرظ؛ اقاقیا است. (اختیارات بدیعی) (فهرست مخزن الادویة) (تحفهٔ حکیم مؤمن). - عصارةالمامیثا؛ به فارسی شاف مامیثا گویند، بهترینش آن بود که زرد و سبک باشد. طریق ساختنش آن است که آبش را بگیرند و بجوشانند تا غلیظ شود، پس شافها سازند و در سایه خشک ساخته نگاه دارند. - عصارةالمشک؛ عصارةالسوس و رب السوس است. (از اختیارات بدیعی). || آنچه ماند از ثفل. (منتهی الارب). ثفل چیزی که افشرده شود. (غیاث اللغات). آنچه باقی مانده باشد از ثفل پس از فشردن، و آن تفالهٔ چیزی است که فشرده اند. (از اقرب الموارد). کنجاره. (دهار) (تفلیسی). || رجل کریم العصارة؛ مرد سخی در وقت مسألت و درخواست. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || اشتفّ عصارة أرضی؛ غلهٔ زمین مرا برداشت. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عصارة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر