معنی عصار
10 بازدید
[ عَ صْ صا ] (ع ص) شپلندهٔ انگور و جز آن. (منتهی الارب). روغنگر. (غیاث اللغات). منسوب به عصر که روغن کشی از حبوب را میرساند. (از الانساب سمعانی) (آنندراج). روغنگر و کسی که از بذور مانند کرچک و کنجد و جز آن روغن گیرد. (ناظم الاطباء). شیره گر. (مهذب الاسماء). روغن گیر. روغن کش. زیات. افشرگر: چو گاوی که عصار چشمش ببست دوان تا بشب شب همانجا که هست.سعدی. سر گاو عصار از آن در کَه است که از کنجدش ریسمان کوته است.سعدی. || پادشاه و ملک ملجأ و پناهگاه. (از اقرب الموارد). ملک و ملجأ، و آن لقب گروهی است. (از متن اللغة).[ عَ صْ صا ] (اِخ) نام محمدبن عبداللََّه بن حسن عصار جرجانی، مکنی به ابوعبداللََّه است. وی از محدثان و از همراهان احمدبن حنبل در سفرش به یمن بوده است. و اولین شخصی است که مذهب حدیث را در جرجان اظهار کرد. عصار از عبدالرزاق روایت کرده است و ابواسحاق عمران بن موسی سختیانی از او روایت دارد. (از اللباب فی تهذیب الانساب).[ عِ ] (ع اِ) غبار بسیار. (منتهی الارب). غبار و گرد شدید. (از اقرب الموارد). || گند. (منتهی الارب). گند، و تیز بی صدا و بدبو. (ناظم الاطباء). فساء. (اقرب الموارد). || حین و وقت: جاء عَلَیَّ عصار من الدهر؛ وقتی از روزگار بر من آمد. || (اِخ) مخلاف و روستائی است در یمن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).[ عُ ] (ع اِ) آنچه به فشاردن برآید مانند آب و مایع و جز آن. (منتهی الارب). آنچه خارج شود از آنچه فشرده شود. (از اقرب الموارد). عُصارة. و رجوع به عصارة شود.
کلمات همقافیه با «عصار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر