معنی عصاالراعی
8 بازدید
[ عَ صَرْ را ] (ع اِ مرکب) درخت بطباط. (از اقرب الموارد). کبیر و صغیر می باشد و کبیر نر و صغیر ماده است و بفارسی کبیر را سرخ مرز نامند. تخم و ساقش سرخ و برگش مایل به بنفشی و در باغها بسیار است. و صغیر او را در تنکابن خاک تره گویند، برگ و ساقش سبز و کوچک تر از کبیر، و تخمش سفید و گویا خاکستر بر برگهای او پاشیده اند و تخم هر دو قسم او در زیر برگها و انبوه. و در افعال، کبیر او از صغیر قوی تر، و در اول خشک و در سیُم سردند. (از تحفهٔ حکیم مؤمن). داروئی است. (نزهة القلوب). عصافیرالراعی. (تذکرهٔ ضریر انطاکی). عصا موسی. (فهرست مخزن الادویة). هزاربَندَک. (بحر الجواهر). برشیان دارو. شبطباط. سطیاط. (الابنیة). جُنجُر. نوعی صدپیوند که گیاهی است، و آن را هفت بند نیز نامند. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «عصاالراعی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عی» برای سرودن شعر