معنی عشیق

معنی عشیق

6 بازدید
[ عَ ] (ع ص، اِ) عشق ورزنده و عاشق. (فرهنگ فارسی معین). گویند: فلان عشیق و هی عشیقته؛ یعنی نسبت بهم عشق میورزند. (از منتهی الارب): ورنه باشد آن تو بنگر این فریق بر غم و رنجند مفتون و عشیق.مولوی. مولعیم اندر سخنهای دقیق بر گرهها باز کردن ما عشیق.مولوی. چه محل دارد به پیش آن عشیق لعل و یاقوت و زمرد یا عقیق.مولوی. زآنکه او سنگ سیه بد این عقیق آن عدوی نور بود و این عشیق.مولوی. || معشوق. محبوب. حبیب. دوست : غرابا مزن بیشتر زین نعیقا که مهجور کردی مرا از عشیقا نعیق تو بسیار و ما را عشیقی نباید به یک دوست چندین نعیقا.منوچهری.
[ عِ شْ شی ] (ع ص) بسیار عشق آرنده. (منتهی الارب). کثیرالعشق. (اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «عشیق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید