معنی عشیة
7 بازدید
[ عَ شی یَ ] (ع اِ) آخر روز. (منتهی الارب). شبانگاه. (زمخشری) (دستور اللغة). شبانگاه، از نماز شام تا نماز خفتن. (دهار). به معنی «عشیّ» است، چنانکه گویند: أتیته عشیة أمس یا عشی أمس، و برخی گویند عشیة مؤنث عشی است و عرب آن را به معنی عشی بکار میبرد، و برخی گویند عشیة واحد است و جمع آن عَشیّ و عَشایا و عشیّات شود، و تصغیر آن عُشَیشیة است که جمعش عُشَیشیات شود. و منسوب به عشیة، عَشَویّ باشد. (از اقرب الموارد). وقتی است که هنوز هوا روشن است و میتوان به روشنائی روز چیزی خواندن. شب. شام. (یادداشت مرحوم دهخدا): {/Bکَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَهََا لَمْ یَلْبَثُوا إِلاََّ عَشِیَّةً أَوْ ضُحََاهََا ۱-۹۷۹:۴۶/}(قرآن ۷۹/۴۶)؛ گویی روزی که آن را می بینند درنگ نکرده اند جز یک شبانگاه یا چاشتگاه آن. قال حمید الطویل توفی الحسن [ حسن بصری ] عشیة الخمیس و أصبحنا یوم الجمعة و فرغنا من أمره و حملناه بعد صلاة الجمعة و دفناه. (ابن خلکان). فتبعناه [ أی تبعنا الثعلب ] فی تلک العشیة (بعد الایاب عن الجامع، بعد صلاة العصر) الی أن صرنا الی درب قد أسماه بناحیة باب الشام... و کان [ الثعلب ] فی تلک العشیة بیده دفتر ینظر فیه و قد شغله عما سواه. (معجم الادباء چ اروپا ج ۲ ص ۱۳۳). || ابر. (منتهی الارب). سحاب. (اقرب الموارد). || (ص) مؤنث عشی. (منتهی الارب): ناقة عشیة؛ ماده شتر که در شب تا دیرگاه چرا کند. (از اقرب الموارد). و رجوع به عَشیّ شود.
کلمات همقافیه با «عشیة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یة» برای سرودن شعر