معنی عشوه کردن
9 بازدید
[ عِ شْ وَ / وِ کَ دَ ] (مص مرکب) ناز و غمزه کردن. کرشمه کردن. (فرهنگ فارسی معین): اگر نیامدند و سخن نشنودند و عشوه کردند آنگاه بحکم مشاهده کار خویش می باید کرد. (تاریخ بیهقی ص ۶۵۸). تو بمخراش به عشوه رخ نیکی را زآنک هرکه او عشوه کند نیکی او پنهانست. بدر جاجرمی (در ترجمهٔ عنوان الحکم بستی).
کلمات همقافیه با «عشوه کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر