معنی عشقی
6 بازدید
[ عِ ] (ص نسبی) منسوب به عشق. رجوع به عشق شود. - غزل عشقی؛ غزل که مطالب عشقی را شامل باشد. || در اصطلاح عامیانه، آنکه بمیل و هوی و هوس خود کار کند، مثلاً گویند: فلانی آدمی عشقی است. (از فرهنگ فارسی معین).[ عِ ] (اِخ) (میرزادهٔ...) نام او محمدرضابن حاج سیدابوالقاسم کردستانی، و از شعرای قرن اخیر ایران بوده است. وی به سال ۱۲۷۲ هـ .ش. در همدان متولد شد و به آموختن ادب و شعر پرداخت. ذوق و احساسات ادبی او آمیخته با احساسات وطن پرستی و آزادیخواهی و اصلاح طلبی بود. در جسارت و ازخودگذشتگی و بی باکی کم نظیر بود. عشقی در دوران جنگ بین المللی اول به کشور عثمانی رفت و در دارالفنون آنجا تحصیل کرد. وی روزنامهٔ «قرن بیستم» را که حاوی مقالات و اشعار تند ضد هیئت حاکمه بود در تهران انتشار داد، و ظاهراً بسبب همین مقالات بسال ۱۳۰۳ هـ .ش. / ۱۳۴۲ هـ .ق. به دست دو تن ناشناس کشته شد و جسد او را در ابن بابویه تهران بخاک سپردند. عشقی در اپرای معروف «رستاخیز»، رستاخیز شاهان بزرگ ایران را نشان میدهد که یکایک به صحنه می آیند و بحال کشور ایران افسوس میخورند و افتخارات دوره های گذشته را بیاد می آورند. تابلوهای «ایده آل» و «کفن سیاه» او هر یک شامل انتقاد اوضاع اجتماعی ایران است. دیوان وی مکرر بطبع رسیده است. (از فرهنگ فارسی معین). ملک الشعراء بهار در رثاء وی سروده است : وه که عشقی در شباب زندگی از خدنگ دشمن شب رو بمرد شاعری نو بود و شعرش نیز نو شاعر نو مرد و شعر نو بمرد.
کلمات همقافیه با «عشقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر