معنی عشق‌آباد

معنی واژه عشق‌آباد

5 بازدید
[ عِ ] (اِخ) دهی جزء دهستان غار بخش ری شهرستان تهران. سکنهٔ آن ۱۴۱ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات و صیفی و چغندرقند است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ عِ ] (اِخ) دهی از دهستان اهلمرستاق بخش مرکزی شهرستان آمل. سکنهٔ آن ۱۷۰ تن. آب آن از چشمهٔ محلی و رود هراز. محصول آن برنج و کنف و مختصری غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ عِ ] (اِخ) دهی از دهستان کاکاوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد. سکنهٔ آن ۲۰۰ تن. آب آن از چشمه. محصول آن غلات و لبنیات و پشم است. ساکنان این ده از طایفهٔ غیب غلام چادرنشین هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ عِ ] (اِخ) دهی از دهستان مرکزی بخش فریمان شهرستان مشهد. سکنهٔ آن ۹۸۶ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات و میوه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ عِ ] (اِخ) دهی از دهستان میان ولایت بخش حومهٔ شهرستان مشهد. سکنهٔ آن ۱۲۴ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ عِ ] (اِخ) یکی از دهستانهای بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور. آب مزروعی آن از قنوات تأمین میشود. ساکنان آن از طوایف عرب، قاضی، طاقارشکم، غضنفری میباشند. این دهستان از ۶۹ آبادی بزرگ و کوچک تشکیل میگردد و مجموع نفوس آن در حدود ۱۶۳۹۴ تن است. قرای مهم آن اردمه و احمدآباد است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ عِ ] (اِخ) دهی مرکز بخش دهستان عشق آباد بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور. سکنهٔ آن ۴۶۳ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ عِ ] (اِخ) دهی از دهستان ریوند بخش حومهٔ شهرستان نیشابور. سکنهٔ آن ۲۲۸ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ عِ ] (اِخ) دهی از دهستان سرولایت بخش سرولایت شهرستان نیشابور. سکنهٔ آن ۲۱۴ تن. آب آن از قنات. محصول آن غلات است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹)۰
[ عِ ] (اِخ) شهری است در اتحاد جماهیر شوروی (سابق) واقع در نزدیکی مرز ایران و شوروی، در کنار راه آهن، کرسی ترکمنستان. این شهر یکصدوهفتادهزار تن سکنه دارد و دارای دانشگاه است و تولیدات آن صنایع نساجی از قبیل پنبه و ابریشم و نیز مواد غذائی است. عشق آباد در قدیم جزو خراسان بوده است. (از فرهنگ فارسی معین).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید