معنی واژه عشرین
4 بازدید
[ عِ ] (ع عدد، ص، اِ) بیست. از اعداد عقود اصلی و ترتیبی، در حالت نصب و جر، که در زبان فارسی رعایت این حالت نشود. رجوع به عشرون شود: سقراط اگر به رجعت بازآید عشری گمان بریش ز عشرینم.ناصرخسرو. بر در تسعین کنند جنگ شبانروز درگه عشرین ز جنگ هر دو معاف است. خاقانی. از در عشرین کتابش خواندمی وز ره تسعین حسابش کردمی.خاقانی.[ عِ رَ نِ ] (ع اِ) مثنای عِشر، یعنی شانزده روز فاصله. (از ناظم الاطباء). رجوع به عِشر شود.