معنی عشتروت
11 بازدید
[ عَ تَ ] (اِخ) عشتاروت. خدای صیدونیان، که بت آن بصورت مخصوصی بود و عبادت این بت در سوریه و فنیقیه معمول بوده است. سلیمان عبادت وی را در بنی اسرائیل نیز شیوع داد که یونانیان و رومانیان آن را استرتی نامند و یوشیا این عبادت را که فی الحقیقه خلاعتی در صورت و پیرایهٔ تقوی و دین داری بود از میان برداشت، و عشتاروت را ملکةالسماء می نامیدند و غالباً عبادت او با عبادت بعل مذکور است و بسیاری از علماء بر آنند که قصد از بعل آفتاب و قصد از عشتاروت ماهتاب میباشد یا اینکه بعل قوهٔ ذکور و عشتاروت قوهٔ اناثیه است و گمان میرود که بیشه های مذکور در میان اسرائیلیان محل عبادت همین خدائی مؤنث بوده است. (از قاموس کتاب مقدس).[ عَ تَ ] (اِخ) عشتاروت. شهری است در باشان در مشرق اردن، و آن همان بعشرة میباشد که نامش در «یوشع» مذکور است، و برخی را عقیده بر آن است که تل عشرة در جولان واقع است. (از قاموس کتاب مقدس) (از فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «عشتروت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وت» برای سرودن شعر