معنی عشار

معنی واژه عشار

5 بازدید
[ عَ شْ شا ] (ع ص) ده یک گیرنده. (منتهی الارب). عُشرگیرنده و جمع کنندهٔ آن. ج، عشارون. (از اقرب الموارد). ده یک ستان. راهبان. (ملخص اللغات حسن خطیب). باژبان. مکاس. (زمخشری). باژران. (دهار). راه دار. باجگیر. ده یک گیر. خراج ستان. باژستان. محصل مالیات. عامل زکات. گمرکچی.
[ عِ ] (ع ص، اِ) جِ عُشَراء. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (دهار). رجوع به عشراء شود: {/Bوَ إِذَا اَلْعِشََارُ عُطِّلَتْ ۱-۴۸۱:۴/}(قرآن ۸۱/۴)؛ و هرگاه شتران باردار، بار نهند. || شترمادگان که بعضی بچه آورده باشد و بعضی منتظر آن. (منتهی الارب). || (اِخ) موضعی است. (منتهی الارب).
[ عِ ] (اِ) از درختان کائوچوکی ایران است که بنام اِستَبْرَق مشهور است. رجوع به استبرق شود.
[ عُ ] (ع ص، ق) دهگان، و آن معدول است از عشرة: جاؤوا عشارعشار؛ دهگان دهگان. (منتهی الارب). دهگان دهگان. (دهار). معدول است از عشرةعشرة، بصورت نکره، و آن غیرمنصرف است بجهت وصف و عدل. گویند: جاء القوم عشار؛ یعنی آن گروه ده ده آمدند. (از اقرب الموارد).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید