معنی عسود
7 بازدید
[ عِ سْ وَدد ] (ع اِ) کربسهٔ نر. (منتهی الارب). چلپاسهٔ نر. (ناظم الاطباء). نر و عضرفوط از کربسه و عظاء، و گویند دساس و کرمی خبیث است که در استخوانها یافت شود. (از اقرب الموارد). || مار. (منتهی الارب). حیة. (اقرب الموارد). || (ص) درشت و توانا و استوار از مردم و جز آن. (منتهی الارب). قوی و شدید. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عسود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر