معنی عسمة
6 بازدید
[ عَ مَ ] (ع اِ) یک خوردنی، هرچه باشد. (منتهی الارب). أکلة. (اقرب الموارد): ماذاق الا عسمة؛ نچشید مگر یک خوردنی را. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). || پارهٔ نان خشک. (منتهی الارب). ج، عَسْم، و عُسوم. (منتهی الارب).[ عَ سَ مَ ] (ع اِ) ریزهٔ نان خشک. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عسمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر