معنی عسلق
5 بازدید
[ عَ لَ / عَ سَ لْ لَ / عِ لِ ] (ع اِ) سراب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || گرگ. (منتهی الارب). ذئب. (اقرب الموارد). || شیر بیشه. || هر درندهٔ شکاری. (منتهی الارب). هر سَبُعی که بر صید و شکار جرأت کند. (از اقرب الموارد). || شترمرغ نر. || روباه. (منتهی الارب). ثعلب. (اقرب الموارد). || (ص) بدسرشت و زشت. (منتهی الارب). زشت آفرینش. (از اقرب الموارد). || چست و چالاک. (منتهی الارب). خفیف. (اقرب الموارد). || درازگردن. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عُسالق. و رجوع به عُسالق شود. ج، عَسالق. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عسلق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لق» برای سرودن شعر