معنی عسق

معنی عسق

6 بازدید
[ عَ سَ ] (ع مص) آزمند گردیدن. (از منتهی الارب). حریص گشتن. (از اقرب الموارد). || چسفیدن به کسی و لازم گردیدن. (از منتهی الارب). ملازم گشتن و چسبیدن به کسی. (از اقرب الموارد). دردوسیدن و ملازم گرفتن. (تاج المصادر بیهقی) (از المصادر زوزنی). || ستیهیدن در طلب چیزی. (از منتهی الارب). اصرار و الحاح کردن در آنچه میخواهد. (از اقرب الموارد). || نزدیک گشن آمدن. (از منتهی الارب).
[ عَ سَ ] (ع اِمص) درپیچیدگی. (منتهی الارب). اِلتواء. (اقرب الموارد). || دشوارخوئی و تنگ خوئی. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). تنگ حوصلگی. (ناظم الاطباء). || (اِ) تاریکی اول شب. (منتهی الارب). ظلمت و تاریکی، به معنی غسق. (از اقرب الموارد). || شاخ کژ خشک هیچکاره. (منتهی الارب). شاخهٔ درخت کج شدهٔ بیکاره. (ناظم الاطباء). عرجون ردی و بی فایده، و آن لغتی است اسدی. (از اقرب الموارد).
[ عَ سِ ] (ع ص) رجل عسق؛ مرد دشوارخوی. (منتهی الارب).
[ عُ سُ ] (ع ص، اِ) سخت گیرندگان بر غریم. (منتهی الارب). سخت گیرندگان بر غریمان و مدیونان خویش در تقاضای دین. (از اقرب الموارد). || گشنی دهندگان خرمابن و شتر و جز آن. (منتهی الارب). لقاح ها. (از اقرب الموارد).
[ ] (اِخ) (به معنی دشمنی) چاهی است در وادی جرار که شبانان اسحاق حفر نمودند. (از قاموس کتاب مقدس).

کلمات هم‌قافیه با «عسق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «سق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید