معنی عسعس
6 بازدید
[ عَ عَ ] (ع اِ) گرگ. (منتهی الارب). ذئب. (فهرست مخزن الادویة). گرگ که در جستجوی شکار باشد در شب. (از اقرب الموارد). || خارپشت، بدان جهت که شبگرد میباشد. (منتهی الارب). گوئی مفرد عَساعِس است بمعنی خارپشتان. (از اقرب الموارد). ج، عَساعِس. (منتهی الارب).[ عَ عَ ] (از ع، ص) صیغهٔ ماضی از مصدر عسعسة است به معنی تاریکی درآوردن شب. (از غیاث اللغات). و در فارسی با توجه به مورد استعمال آن در قرآن کریم، بعنوان صفتی برای شب بکار رفته است : ایمان به وجود تو جدا گشت ز کفران چون روز درخشنده جدا از شب عَسْعَس. ناصرخسرو. و رجوع به عسعسة شود.[ عَ عَ ] (اِخ) جایگاهی است در بادیه. و گویند کوهی است طویل در یک فرسخی ماورای ضریة ازآنِ بنی عامر. و آن را کوهی ازآنِ بنی دُبَیر در بلاد بنی جعفربن کلاب دانسته اند که در پایهٔ آن آب ناصفة واقع است. (از معجم البلدان). - دارة عسعس؛ ازآنِ بنی جعفر است. (از معجم البلدان).[ عَ عَ ] (اِخ) ابن سلامة، مکنی به ابوصعدة. صحابی است. (از منتهی الارب). و رجوع به ابوصعدة شود.[ عُ عُ ] (ع اِ) بازرگانان آزمند و حریص. || آوندهای کلان. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عسعس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عس» برای سرودن شعر