معنی عسجد
7 بازدید
[ عَ جَ ] (ع اِ) زر، و جوهر هر قسم که باشد مانند مروارید و یاقوت. (منتهی الارب). زر. (دهار). زر و طلا، و بمعنی جواهر چون دُر و یاقوت. (غیاث اللغات) (آنندراج). طلا، و گویند هر نوع جوهر چون یاقوت و درّ. (از اقرب الموارد). اسحاق بن ابراهیم فارابی نیز در کتاب دیوان الادب آن را زر دانسته، سپس میگوید آن جامع همهٔ جواهر است از درّ و یاقوت، ابوریحان بیرونی قول او را رد کرده و گوید عسجد فقط بر زر اطلاق میشود، و ظاهراً اشتباه اسحاق بن ابراهیم از آنجا ناشی میشود که گویند «تاج من عسجد» و او فکر کرده است عسجد بر هر یک از جواهر تاج اطلاق میشود، و حال آنکه همان را میتوان «تاج من ذهب» گفت، چه منظور از عسجد یا ذهب جنس خود تاج است و تاج در هر حال خالی از ترصیع نیست. رجوع به الجماهر بیرونی ص ۲۳۲ شود. زر. طلا. تبر. عقیان. عین. نضر: اگر به مدح تو چون عسجدی شود مادح وگر دوات زبرجد شود قلم {aعسجد.a}سوزنی. || (ص) شتر درشت تن دار. (منتهی الارب). شتر ضَخم. (از اقرب الموارد). شتر درشت تنومند. (ناظم الاطباء). و آن جزو چند کلمهٔ چهارحرفی است که بدون حرف «ذولقی» آمده است. (از منتهی الارب).[ عَ جَ ] (اِخ) نام جایگاهی است در عینة، و نام آن در شعر رِزاخ بن ربیعهٔ عُذری آمده است و شتران عسجدی بدانجا منسوبند. و آن را عسجر، به راء نیز خوانده اند. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عسجد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جد» برای سرودن شعر