معنی عساکر
7 بازدید
[ عَ کِ ] (ع اِ) جِ عَسکر. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). لشکرها. (غیاث اللغات) (آنندراج). رجوع به عسکر شود. - عساکر منصوره، عساکر نصرت مآثر؛ سپاه فیروزمند و مظفر. (ناظم الاطباء). || (اِخ) از اعلام است. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «عساکر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کر» برای سرودن شعر