معنی عز و جل
24 بازدید
[ عَ زْ زَ وَ جَ ل ل ] (ع جملهٔ فعلیهٔ دعایی) (از: دو فعل عزّ +جلّ) هر دو صیغهٔ ماضی است بمعنی غالب شد و بزرگ شد. و این ماضی برای دوام است. (غیاث اللغات) (آنندراج). عزیز است و بزرگ و ارجمند. جمله ای است که عقیب نام خدای تعالی آرند: تا آنگه که بگویند که خدای عزوجل یکی است و بجز از وی خدای نیست. (ترجمهٔ تفسیر طبری). جهان بکام تو دارد خدای عزوجل بود مساعد تو ذو الجلال و الاکرام.فرخی. خدای عزوجل از تنش بگرداناد مکاره دو جهان و وساوس خناس. منوچهری. عالم را خاک کف پای تو کرده ست عزوجل ایزد مهیمن مُتْعال.منوچهری. ایزد عزوجل مدت... بپایان آورد. (تاریخ بیهقی ص ۹۱). خدای عزوجل ایشان را ازبهر تأیید دولت خداوند مانده است. (تاریخ بیهقی ص ۳۳۲). و بر آن خدای عزوجل واقف است. (تاریخ بیهقی ص ۳۷۴). گفتارشان بدان و بگفتار کار کن تا از خدای عزوجل وحیت آورند. ناصرخسرو. گفتند این اسپ فرشته ای بود کی خدای عزوجل به صورت اسپی گماشت. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۷۴). حفظ و عون خدای عزوجل بر سر و تَنْش خود و خفتان باد.مسعودسعد. غمین نباشم ازیرا خدای عزوجل دری نبندد تا دیگری بنگشاید.مسعودسعد. آنکه او را خدای عزوجل داد علم علی و عدل عمر.مسعودسعد. کیست ماهی چیست دریا در مثل تا بدان ماند خدا عزوجل.مولوی. قاضی به کشتنم فتوی داد و سلطان مصالح خویش اندر هلاک من همی بیند، بجز خدای عزوجل پناه نمی بینم. (گلستان سعدی). گفتم سپاس و منت خدای را عزوجل که از برکت درویشان محروم نماندم. (گلستان). کریم عزوجل غیب دان و مطلع است گرش به جهر بخوانی و گر به خفیه و راز. سعدی. بر خدای عزوجل توکل کرد. (تاریخ قم ص ۸).
کلمات همقافیه با «عز و جل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر