معنی عزیف
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) آواز کردن جن. (از منتهی الارب). بانگ کردن. (تاج المصادر بیهقی): عزفت الجن؛ جن در بیابانها آواز داد. || بازی کردن جن. || بانگ دادن کمان. (از اقرب الموارد). عَزف. و رجوع به عزف شود.[ عَ ] (ع اِ) آواز پری و آن آواز خفی و پستی است که به شب در بیابان شنیده شود و گویند آن صوت بادها در جو است که اهل بادیه آن را صوت جن تصور کنند. (از منتهی الارب). صوت جن. (اقرب الموارد). || توسعاً، مطلق آواز یا آواز که از چیزی برآید: آواز تکبیر از صف سلطان و عزیف مزمار و صفیر از قبل آن شیطان... (جهانگشای جوینی).[ عَ ] (اِخ) نام رملی است در عینة از آن بنی سعد. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «عزیف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر