معنی عزیزة
8 بازدید
[ عَ زَ ] (ع ص) مؤنث عزیز. (از اقرب الموارد). رجوع به عزیز شود. || (اِ) عقاب. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ عَ زَ ] (اِخ) دختر احمدبن محمدبن عثمان دای. از شاهزاده های نیمهٔ قرن یازدهم هجری در تونس است. دربارهٔ اقدامات خیرخواهانهٔ او بنفع مردم اخبار بسیاری نقل کرده اند که تفصیل آن در اعلام النساء مذکور است. وی بسال ۱۰۸۰ هـ .ق. درگذشت. (از اعلام النساء از شهیرات التونسیات).[ عَ زَ ] (اِخ) دختر عبدالملک بن محمدبن عبدالرحمان قرشی هاشمی اندلسی. از زنان فاضل و صالح بشمار میرفت و بسال ۵۴۶ هـ .ق. در مرسیه متولد شد و در قرطبة پرورش یافت و سالها در مصر بزیست و در ۶۳۴ هـ .ق. درگذشت. (از الاعلام زرکلی از التکملة الوفیات النقلة).[ عَ زَ ] (اِخ) دختر عثمان بن طرخان بن بزوان. محدث بود و دمیاطی در معجم خود از او نام برده است. (از اعلام النساء از تاج العروس).[ عَ زَ ] (اِخ) دختر علی، مکنی به ام ایمن. زوجهٔ ابوعلی رودباری و زنی عابد بود. رجوع به صفةالصفوة ج ۴ ص ۳۰۱ و اعلام النساء شود.[ عَ زَ ] (اِخ) دختر علی بن یحیی بن علی بن طراح. زنی محدث بود. از جد خود نقل حدیث کرده است. علی بن احمد مقدسی اجازتی را از وی روایت کرده است. عزیزه بسال ۶۰۰ هـ .ق. درگذشت. (از اعلام النساء از تاج العروس و المشتبه ذهبی).[ عَ زَ ] (اِخ) دختر قاسم بن قطلوبغای حنفی. از زنان فاضل عصر خود بشمار می رفت. و حدیث را از جدهٔ همسرش ام هانی هورینیه و غیره آموخته است. (از اعلام النساء از الضوء اللامع سخاوی).[ عَ زَ ] (اِخ) دختر محمد شرف الدین بن محمدبن ابی بکر قدسی قاهری. وی زنی محدث بود و نام اصلی او هاجر و کنیه اش ام فضل است، و در سالهای آخر عمر معتمدترین شخص عصر خود در حدیث گشته بود و بسیاری از محدثان از جمله سخاوی و ابن فهد از وی حدیث نقل کرده اند. تولد و وفات او در قاهره بود (۷۹۰-۸۷۴ هـ .ق.). (از الاعلام زرکلی از الضوء اللامع).[ عَ زَ ] (اِخ) دختر مشرف. زنی محدث بود. حدیث را از عم خویش فراگرفته. در ذی قعدهٔ سال ۶۱۹ هـ .ق. درگذشته است. (از اعلام النساء از المشتبه ذهبی و تاج العروس).
کلمات همقافیه با «عزیزة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زة» برای سرودن شعر