معنی عزهل
7 بازدید
[ عَ هَ ] (ع ص، اِ) مرد دودله و مضطرب. (منتهی الارب). مرد مضطرب. (از اقرب الموارد). || کبوتر نر، یا چوزهٔ آن. (منتهی الارب). ذکر و نر از کبوتر، و گویند جوجهٔ آن. (از اقرب الموارد). حمام ذکر، یعنی کبوتر نر. (مخزن الادویة). عِزهِل. و رجوع به عِزْهِل شود. || (اِخ) از اعلام است. (از منتهی الارب).[ عِ هِ ] (ع ص، اِ) مرد دودله و مضطرب. (منتهی الارب). مرد مضطرب. (از اقرب الموارد). || کبوتر یا چوزهٔ آن. (منتهی الارب). ذکر و نر از کبوتر، و گویند جوجهٔ آن. (از اقرب الموارد). عَزهَل. و رجوع به عَزْهَل شود. || درگذرنده و پیشی گیرندهٔ شتاب رو. (منتهی الارب). سریع. (اقرب الموارد).[ عِ هَ ل ل ] (ع ص) فارغ از هر چیزی. (منتهی الارب). فارغ. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عزهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر