معنی عزم کردن

معنی عزم کردن

6 بازدید
[ عَ کَ دَ ] (مص مرکب) قصد کردن. آهنگ کردن : ز بعد یوسف ایوب صابر آمد باز بدهر بد صدوهفتاد و کرد عزم سفر. ناصرخسرو. گر کردی این عزم کسی را ز تفکر نفرین کندی هر کس بر آزر بتگر. ناصرخسرو. نکند باز رأی صید ملخ نکند شیر عزم زخم شکال. ؟ (از کلیله و دمنه). همه سر عقلم و چون عزم کنم همه تن جان شوم ان شاءاللََّه.خاقانی. چون نیست وجه زر نکنم عزم مکه باز جلباب نیستی به سر و تن درآورم.خاقانی. چون ملکان عزم شدآمد کنند نقل بنه پیشتر از خود کنند.نظامی. بعد از آن برخاست عزم شاه کرد شاه را زآن شمه ای آگاه کرد.مولوی. عزم کردم و نیت جزم که بقیت عمر فرش هوس درنوردم. (گلستان سعدی). من همه قصد وصالش میکنم وآن ستمگر عزم هجران میکند.سعدی. وگر نه عزم سیاحت کند نه یاد وطن کسی که بر سر کویت مجاوری آموخت. سعدی. از خیال عشق دل عزم رمیدن میکند حمد بر نقاش این شیر از کشیدن میکند. میرزا شریف الهام تخلص (از آنندراج). اجماع؛ عزم کردن بر کاری. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «عزم کردن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید