معنی عزمی
7 بازدید
[ عَ ] (ص نسبی) منسوب به عزم، مرد که ایفای عهد نماید. (منتهی الارب). وفاکنندهٔ به عهد. (از اقرب الموارد). || کنجاره فروش. (منتهی الارب). فروشندهٔ عزم یعنی ثفالهٔ مویز. (از اقرب الموارد). و رجوع به عزم شود.
کلمات همقافیه با «عزمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر