معنی عزمة
6 بازدید
[ عَ مَ ] (ع مص) عَزم (در تمامی معانی). (از ناظم الاطباء). رجوع به عزم شود.[ عَ مَ ] (ع اِ) واجب و ثابت: عزمة من عزمات اللََّه؛ یعنی حقی از حقوق خداوند، یعنی واجبی از آنچه واجب کرده است. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || (اِمص) ثبات و پایداری: ما لَه عزمة و لا عزیمة؛ او را ثبات و صبری نیست در آنچه قصد میکند. (از اقرب الموارد).[ عَ زَ مَ ] (ع ص) مرد استوار در دوستی و ثابت قدم. (ناظم الاطباء). درست مودت. (از اقرب الموارد). ج، عُزَم. (ناظم الاطباء).[ عِ مَ ] (ع اِ) کون. (منتهی الارب). اِست. (اقرب الموارد). ام عزمة. عَزم. - ام عزمة؛ کون. اِست. (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب). عِزم. عِزمة.[ عُ مَ ] (ع اِ) نزدیکان و قبیلهٔ مرد. (منتهی الارب). خانواده و قبیلهٔ شخص. (از اقرب الموارد). ج، عُزَم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عزمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر