معنی عزل کردن
6 بازدید
[ عَ کَ دَ ] (مص مرکب) از کار انداختن. معزول کردن. کسی را از شغل و منصب بازداشتن. (ناظم الاطباء). خلع کردن. (فرهنگ فارسی معین). مقابل نصب کردن. از عمل پیاده کردن. ابطال کردن.
کلمات همقافیه با «عزل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر