معنی عزلتنشین
7 بازدید
[ عُ لَ نِ ] (نف مرکب) گوشه گیر. منزوی. معتزل : به عزلت نشینان صحرای درد به ناخن کبودان سرمای سرد.نظامی. گروهی عمل دار عزلت نشین قدمهای خاکی دم آتشین.سعدی.
کلمات همقافیه با «عزلتنشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر