معنی عزل

معنی عزل

7 بازدید
[ عَ ] (ع مص) یکسو نمودن و جدا کردن و بیکار ساختن. (از منتهی الارب). جدا کردن. (دهار). جدا کردن و معزول کردن. (المصادر زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). بازداشتن چیزی را از غیر و یکسو نمودن و اخراج کردن. (از ناظم الاطباء). دور کردن چیزی را به کناری و جدا کردن آن. (از اقرب الموارد). از کار انداختن. بیکار کردن. معزول کردن. مقابل نصب. مقابل تولیت. پیاده کردن از عمل. از کار برکنار کردن.
[ عَ ] (ع اِمص) بیکاری. (غیاث اللغات). بیغی و بازداشت از کار و شغل و منصب. (از ناظم الاطباء). معزولی. پیاده کردن از عمل. برکناری از کار: ستم نامهٔ عزل شاهان بود چو درد دل بیگناهان بود.فردوسی. خداوندا مرا معزول کردی سرانجام همه عمال عزل است به توقیع تو ایمن بودم از عزل ندانستم که توقیع تو هزل است. ؟ (از ترجمان البلاغهٔ رادویانی). در خدمت تو نیز شکستم ندهد عزل در دولت تو بیش گرانم نکند وام. مسعودسعد. بر قد همت قبای عزل بریدم گرچه ببالای روزگار دراز است.خاقانی. چون عز عزل هست غم زور و زر مخور چون فر فقر هست دم مال و مل مران. خاقانی. یک درم سیم بخویشتن فرانگرفت مگر به عزل و حبس. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵۹). - عزل و نصب؛ به معنی تغییر و بجایی (؟) است، و اینکه مردم بضم عین و فتح صاد خوانند خطا است. (از غیاث اللغات) (از آنندراج). - || از کار برکنار ساختن و به کار گماشتن. || (اصطلاح فقه) بازداشتن آب منی را از زن و نخواستن که فرزند آرد. (منتهی الارب). بازداشتن جماع کننده کنیز خود را از آب منی، یعنی نزدیک انزال خود را عقب کشیدن و در بیرون فرج انزال کردن و نخواستن که فرزند آورد. (از ناظم الاطباء). عزل کردن آب از زن. (المصادر زوزنی) (از تاج المصادر بیهقی). دور کردن آب از زن از بیم بارداری. (از تعریفات جرجانی). در حدیث است که نهی النبی (ص) عن العزل عن الحرة إلا باذنها (منتهی الارب)؛ یعنی پیغمبر (ص) عزل کردن زن آزاده را منع کرده است مگر با اذن و رضای خود زن. || نزد بعضی از بلغا، آن است که کلام بزبان نرسد، چون این بیت: هان ای امام امین هان ای همام مهین مائیم و آن مه ما با ما بیا و ببین. و این از مخترَعات امیرخسرو دهلوی است. (از کشاف اصطلاحات الفنون).
[ عَ ] (ع اِ) آنچه پیشکی در بیت المال درآید بی وزن و بی انتقاد تا وقت اداء. (منتهی الارب). آنچه پیشکی در بیت المال وارد شود در صورتی که غیرموزون و غیرمنتقد باشد. (ناظم الاطباء). آنچه وزن نشده و سره از ناسره جدانشده، قبل از موعد به بیت المال وارد شود تا وقت ادای دین فرارسد. (از اقرب الموارد).
[ عَ ] (اِخ) نام ناحیه ای است، و آبی است بین بصره و یمامه، که در شعر امرؤالقیس آمده است. (از معجم البلدان).
[ عَ زَ ] (ع اِمص) بیکاری. (منتهی الارب). || بی سازی و بی سلاحی (اسم مصدر است). (منتهی الارب). اسم است أعزل را که بمعنی کسی است که سلاح با وی نباشد. (از اقرب الموارد). || (اِ) مؤخر خر: اقرع عزل حمارک؛ یعنی بر مؤخر و قسمت عقب الاغ خود بزن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد).
[ عُ ] (ع اِمص) ضعف. (اقرب الموارد). ضعف و سستی. (ناظم الاطباء). || بیکاری. (منتهی الارب). || بی سازی و بی سلاحی. (منتهی الارب). || (ص، اِ) جِ أعزل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به اعزل شود.
[ عُ زُ ] (ع ص) مرد بی سلاح. (منتهی الارب). آنکه سلاح با او نباشد. (از اقرب الموارد). ج، اَعزال. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
[ عُ زْ زَ ] (ع ص، اِ) جِ أعزل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به اعزل شود.

کلمات هم‌قافیه با «عزل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید