معنی عزج
6 بازدید
[ عَ ] (ع مص) دور کردن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || گائیدن. (منتهی الارب). || به بیل برگردانیدن زمین را. (منتهی الارب): عزج الارض بالمسحاة؛ زمین را با بیل زیرورو کرد. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «عزج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زج» برای سرودن شعر