معنی عزة

معنی عزة

7 بازدید
[ عِ زْ زَ ] (ع مص) ارجمند گردیدن. (از منتهی الارب). ارجمند شدن. (دهار). عزیز شدن. (از اقرب الموارد) (تاج المصادر بیهقی). || قوی شدن بعدِ خواری. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || ضعیف شدن، از اضداد است. (از اقرب الموارد). || کمیاب شدن. || روان گردیدن آب. || روان شدن آنچه در زخم بود. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد). عِزّ. عَزازة. رجوع به عز شود.
[ عِ زْ زَ ] (ع اِمص) ارجمندی و عزیزی، خلاف ذل. (منتهی الارب). و رجوع به عزت شود. || چیرگی و قوت و شدت. (منتهی الارب). اسم است بمعنی غلبه کردن در معازّة. و گویند عزة غیر از کبر است، چه عزة شناختن انسان است حقیقت نفس خود را و قرار دادن آن است در مقام و منزلت خود، اما کبر، جهل انسان است نسبت به نفس خود و قرار دادن آن است در منزلتی بالاتر از منزلت و مقام خود. (از اقرب الموارد): {/Bفَأَلْقَوْا حِبََالَهُمْ وَ عِصِیَّهُمْ وَ قََالُوا بِعِزَّةِ فِرْعَوْنَ إِنََّا لَنَحْنُ اَلْغََالِبُونَ ۱-۱۱۲۶:۴۴/}(قرآن ۲۶/۴۴)؛ پس ریسمانها و چوبدستهای خود را انداختند و گفتند به عزت فرعون ما غلبه کنندگانیم. {/Bسُبْحََانَ رَبِّکَ رَبِّ اَلْعِزَّةِ عَمََّا یَصِفُونَ ۱-۶۳۷:۱۸۰/}(قرآن ۳۷/۱۸۰)؛ منزه است پروردگار تو، خدای عزت، از آنچه وصف میکنند. {/Bاَلَّذِینَ یَتَّخِذُونَ اَلْکََافِرِینَ أَوْلِیََاءَ مِنْ دُونِ اَلْمُؤْمِنِینَ أَ یَبْتَغُونَ عِنْدَهُمُ اَلْعِزَّةَ فَإِنَّ اَلْعِزَّةَ لِلََّهِ جَمِیعاً۱-۱۵۴:۱۳۹/} (قرآن ۴/۱۳۹)؛ کسانی که کافران را بدوستی برمیگزینند نه مؤمنان را، آیا نزد آنان عزت را میجویند، همانا عزت بتمامی خدای راست. {/Bقََالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ ۱-۴۳۸:۸۲/}(قرآن ۳۸/۸۲)؛ گفت به عزت تو همگی آنان را گمراه خواهم کرد. || گاهی استعاره است حمیت و انفت و تکبر ناپسند را، چون این گفتهٔ خداوند: {/Bوَ إِذََا قِیلَ لَهُ اِتَّقِ اَللََّهَ أَخَذَتْهُ اَلْعِزَّةُ بِالْإِثْمِ ۱-۹۲:۲۰۶/}(قرآن ۲/۲۰۶)؛ آنگاه که به او گفته شود خداوند را پرهیز کن، حمیت و انفت به گناه، او را فرامیگیرد. (از اقرب الموارد).
[ عِ زَ ] (ع اِ) گروهی مجتمع از مردم. (منتهی الارب). عصبة و گروه از مردم، و تاء آن عوض لام الفعل محذوف است که آن واو باشد. ج، عِزون، عِزی ََ، و بر خلاف قیاس عِزات بکار نبرند: فی الدار عزون؛ در خانه اصناف و اقسامی از مردم هستند. و برخی عزون را گروههایی دانند که متفرق و پراکنده آیند. (از اقرب الموارد).
[ عَ زْ زَ ] (ع اِ) اسم المرة است از مصدر عز. (از اقرب الموارد). رجوع به عز شود. || آهوبرهٔ ماده. (منتهی الارب). بچهٔ مادینهٔ آهو. (از اقرب الموارد). عزانه است که بفارسی آهوبره نامند. (مخزن الادویة).
[ عَ زْ زَ ] (اِخ) دختر ابوسفیان و خواهر معاویه است. (از منتهی الارب).
[ عَ زْ زَ ] (اِخ) دختر حُمَیْل بن حفص بن ایاس حاجبیهٔ غفاریهٔ ضمریة. وی زنی ادیب و خوش بیان و از اهالی مدینه بود و در عهد عبدالملک بن مروان به مصر رفت و به تعلیم زنان حرم عبدالملک پرداخت. او را با «کثیر» شاعر حکایاتی است، از آن جمله روزی ام البنین (خواهر عمربن عبدالعزیز و همسر ولیدبن عبدالملک) عزة را گفت آیا این بیت کثیر را شنیده ای: قضی کل ذی دین فوفی غریمه و عزة ممطول معنی غریمها گفت آری. سپس دربارهٔ دین او به کثیر از وی پرسید. عزة جواب گفت که او را بوسه ای وعده داده ام. پس ام البنین به وی گفت وعدهٔ خود را وفا کن و گناه آن را من بعهده میگیرم. عزة به سال ۸۵ هـ .ق. در مصر درگذشت. (از اعلام زرکلی از سمطاللآلی و ابن خلکان و التاج). و رجوع به اعلام النساء شود: نوروز برنگاشت بصحرا بمشک و می تمثال های عزه و تصویرهای می.منوچهری. وآن خجسته وْ پنج شاعر کو کجا بودندشان عزه و عفرا و هند و مَیّه و لیلی سکن. منوچهری. - عزه و کثیر؛ معشوقه و عاشقی مَثَلی از عرب. (امثال و حکم دهخدا).
[ عَ زْ زَ ] (اِخ) دختر عیاض بن ابی قرصانة. زنی راوی حدیث بود و زیادبن یسار و اهالی فلسطین از او روایت کرده اند. (از اعلام النساء از الاستدراک و طبقات الاتقیاء).

کلمات هم‌قافیه با «عزة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید