معنی عزبة
7 بازدید
[ عُ بَ ] (ع مص) بی خانواده و اهل شدن. (از اقرب الموارد). عُزوبة. رجوع به عزوبة شود. || (اِمص) بی زنی و بی شوئی. (منتهی الارب). اسم است عزب بودن را. (از اقرب الموارد). عزبت. عزوبة. رجوع به عزبت و عزوبة شود.[ عَ زَ بَ ] (ع ص) زن بی شوی. (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و رجوع به عَزَب شود. ج، عُزّاب. (ناظم الاطباء). || زن دوشیزه. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «عزبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر