معنی عزبباشی
7 بازدید
[ عَ زَ ] (اِ مرکب) رئیس محاسبان و منشیان : وی [ عزب باشی ] ریش سفید عزبان و فراشان دفتر است، و دفاتر که در خارج انبار است به تحویل او، و اگر دفاتر مفقود گردد بازخواست آن از مشارالیه میشده. و به دستور دفتر از ارقام و احکام بخط او میرسید. (تذکرةالملوک چ دبیرسیاقی ص ۴۳).
کلمات همقافیه با «عزبباشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر