معنی عزازیل
6 بازدید
[ عَ ] (اِخ) (معرب از عبری) طبق روایات، یکی از سه فرشته (هاروت، ماروت، عزازیل) است که خدا آنان را به کرهٔ زمین فرستاد تا مانند آدمیان زندگی کنند و از محرمات بپرهیزند والا تنبیه شوند. عزازیل پس از چندی چون دانست که از عهدهٔ این امتحانات برآمدن مشکل است اظهار عجز نمود و معاف شد، ولی دو تن دیگر به مأموریت خود ادامه دادند و فریب زنی (زهره MMM ناهید) را خوردند، شراب نوشیدند و اسم اعظم را بدان زن گفتند و به پادافراه این کردار در چاه بابل معلق شدند و تا روز رستاخیز بدین حال خواهند ماند. (از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به «ستارهٔ ناهید» از محمد معین شود. || از نامهای قدیمی شیطان. (از اقرب الموارد). نام شیطان. (غیاث اللغات) (آنندراج). شیطان. (قاموس کتاب مقدس). ابلیس. ابوخلاف. ابوالعیزار. ابومرة. ابولبینی. بلأز. خناس. دیو. شیخ نجدی : کشوری گیر بیک حمله که آن کشور را پادشاهست عزازیل و مهاکال وزیر.سوزنی. بد ز گستاخی کسوف آفتاب شد عزازیلی ز جرأت رد باب.مولوی. شد عزازیلی از این مستی بلیس که چرا آدم شود بر من رئیس.مولوی. وگر دردهد یک صلای کرم عزازیل گوید نصیبی برم.سعدی. تکبر عزازیل را خوار کرد.سعدی. || (اِ) روح پلید. || نام مرغی است کوچک. (از ناظم الاطباء). || اشاره به بزی است که در وادی غیرذی زرع فرستاده میشد. || اشاره است به انفصال خطایای قوم، و مختصراً بر ذبح شده اشاره به کفارهٔ خطایای قوم است. || (اِخ) اسم محلی است که بز را در آنجا میفرستادند. (قاموس کتاب مقدس).
کلمات همقافیه با «عزازیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر