معنی عزاء

معنی عزاء

7 بازدید
[ عَ ] (ع مص) شکیبائی نمودن. (از منتهی الارب). صبر کردن. (از اقرب الموارد). || نسبت کردن کسی را به پدرش. (از منتهی الارب). || نسبت پذیرفتن به کسی و منسوب گردیدن بسوی او. (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). منتسب گشتن به کسی به راست یا به دروغ. (از اقرب الموارد).
[ عَ ] (ع اِمص) شکیبائی و یا خوبی شکیبائی. (منتهی الارب). صبر و یا حسن صبر، و آن اسم مصدر است از تعزیة، چون سلام از تسلیم. (از اقرب الموارد). - أحسن اللََّه عزاءک، أحسن اللََّه لک العزاء؛ یعنی خداوند صبر جمیل تو را دهد. (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء). || نسبت پدری. (ناظم الاطباء).
[ عَ زْ زا ] (ع اِ) سال سخت. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). || سختی و شدت. || باران سخت و درشت قطره. (از اقرب الموارد).

کلمات هم‌قافیه با «عزاء»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اء» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید